براي فهميدن ارزش ده سال : از زوج هاي تازه طلاق گرفته بپرس
براي فهميدن ارزش چهار سال : از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس .
براي فهميدن ارزش يک سال : از دانش آموزي که در امتحانات آخر سال رد شده بپرس .
براي فهميدن ارزش نه ماه : از مادري که نوزاد مرده به دنيا آورده بپرس.
براي فهميدن ارزش يک ماه : از مادري که نوزاد زود رس به دنيا آورده بپرس .
براي فهميدن ارزش يک هفته : از سر دبير يک روزنامه هفتگي بپرس.
بري فهميدن ارزش يک ساعت : از عشاقي که در انتظار يکديگر به سر مي برند بپرس .
براي فهميدن ارزش يک دقيقه : از شخصي که قطار ، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده است بپرس .
براي فهميدن ارزش يک ثانيه : از باز مانده يک تصادف بپرس .
براي فهميدن ارزش يک دهم ثانيه : از شخصي که در المپيک مدال نقره آورده بپرس .
براي فهميدن ارزش يک دوست : از کسي که آن را از دست داده بپرس .
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در دوشنبه 1384/08/30 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت
بدان که هنوز اميدواري
اگر با ديدن رنگين کمان مي ايستي و به زيبايي آن خيره ميشوي ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر باراني که بر سقف اتاقت ميبارد به تو شهد آرامش ميچشاند ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر با پيام غيرمنتظره اي خوشحال و شگفت زده مي شوي ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر به طلوع و غروب آفتاب خورشيد بنگري و بخندي ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر از درد و رنج ديگران ناراحت و پردرد ميشوي ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر زيبايي رنگهاي گل کوچکي را درک کني ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر آرامش بعد از طوفان دريا را ديده باشي ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر با سختي ها روبرو ميشوي و ميجنگي بدان که هنوز اميدواري !
اگر لبخند کودکي ، قلبت را شاد ميکند ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر با نگاهي به گذشته لبخند بزني ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر لذت پرواز پروانه را درک کني ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر خوبيهاي ديگران را ميبيني ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر به فکر آرامش هستي ، بدان که هنوز اميدواري !
اگر به بهار فکر مي کني ، بدان که هنوز اميدواري !
و بالاخره
اگر کلمه اميد هنوز مفهوم خود را نزد تو از دست نداده و به آن مي انديشي
پس بدان:
هنوز اميدواري و وجودت پر از زيبايي است و هرجا که بروي با خود نور و برکت ميبري .
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در دوشنبه 1384/08/30 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت
سلام .بر همگی
نمی دونم چرا هر وقت اين آهنگ رو گوش می کنم ياد امام زمان خودمون می افتم و احساس می کنم الان همه دنيا منتظر يه منجی هستند .اللهم عجل لوليک الفرج.
جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار مهدی(عج)

و متن تصور كن كه كوولاك كرده
تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته / جهاني كه هر انساني تو اوون خوشبخته خوشبخته
جهاني كه تو اوون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست / جواب همصدايي ها پليس ضد شورش نيست
نه بمب هسته اي داره نه بمب افكن نه خمپاره / ديگه هيچ بچه اي پاشو رو مين جا نميزاره
همه آزاد آزادن هم بي درد بي دردن / تو روزنامه نميخوني نهنگا خودكشي كردن
جهاني رو تصور كن بدون نفرت و باروت / بدون ظلم خودكامه بدون وحشت و طاغوت
جهاني رو تصور كن پر از لبخند و آزادي / لبالب از گل و بوسه پر از تكرار آبادي
................
برابر با همن مردم
وطن يعني همه دنيا تصور كن تو ميتوني بشي تعبيير اين رويا
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در شنبه 1384/08/28 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت
حکايت
كشتي در طوفان شكست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوي جزيره كوچك بي آب و علفي شنا كنند و نجات يابند .دو نجات يافته ديدند هيچ نميتوانند بكنند،با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهيم
دست به دعا شدند .براي اين كه ببينند دعاي كدام بهتر مستجاب مي شود به گوشه اي از جزيره رفتند.
نخست از خدا غذا خواستند .فردا، مرد اول، درختي يافت و ميوه اي برآن، آن را خورد. سرزمين مرد دوم چيزي براي خوردن نداشت. هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتي ديگري غرق شد، زني نجات يافت و به مرد رسيد. در سمت ديگر، مرد دوم هيچكس را نداشت.
مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بيشتري خواست، فردا، به صورتي معجزه وار، تمام چيزهايي كه خواسته بود به اورسيد .مرد دوم هنوز هيچ نداشت.
دست آخر مرد اول از خدا كشتي خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا كشتي اي آمد و در سمت او لنگرانداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزيره برود.
پيش خود گفت، مرد ديگر حتما شايستگي نعمت هاي الهي را ندارد، چرا كه در خواستهاي او پاسخ داده نشد پس همين جا بماند بهتر است.
زمان حركت كشتي، ندايي از آسمان پرسيد:چرا همسفر خود را در جزيره رها ميكني؟
پاسخ داد:اين نعمت هايي كه به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كرده ام. درخواستهاي او كه پذيرفته نشد، پس لياقت اين چيزها را ندارد.
ندا، مرد را سرزنش كرد:
اشتباه مي كني. زماني كه تنها خواسته او را اجابت كردم، اين نعمت ها به تو رسيد.
مرد با حيرت پرسيد:
از تو چه خواست كه بايد مديون او باشم؟
از من خواست كه تمام خواسته هاي تو را اجابت كنم.
بايد بدانيم كه نعمت هامان حاصل درخواست هاي خود مانيست، نتيجه دعاي ديگران براي ماست.
شاد و سلامت باشيد.
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در شنبه 1384/08/28 ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت
كرم شب تاب
روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.
و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.
و خدا كمي نور به او داد.
نام او كرم شب تاب شد.
خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي.
و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.
هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است.
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در چهارشنبه 1384/08/25 ساعت 8:8 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY