
· آيا ميدانيد كه :
عشق هرگز بر باد نميره اگر متقابلا داده نشه روزي باز خواهد گشت و قلب سرچشمه خود رو پاك و لطيف خواهد كرد .
· آيا ميدانيد كه :
به هر يك و به همه ما عشق قدرت اجراي معجزه ميده اگر بخواهيم .
· پس حتما اينم نميدوني كه :
عشق بورز به تو عشق خواهند ورزيد . عشق مانند دو بخش يك فرمول جبري تعادل رياضي است .
مي خوام ازت يه خواهش كنم . چي ؟ الان ميگم :
ازت ميخوام امروزت و هر روزت رو با عشق و محبت خوش آمد بگي و اغار كني .
چرا ؟
چون اين بزرگترين راز موفقيت در تمام ماجراهاي زندگيست .
باور نميكني ؟
قدرت بازو و عضله ميتونه سپري يا ديواري رو بشكافه يا حتي وجود و زندگي كسي رو نابود و زخمي بكنه ولي – ولي تنها قدرت ناديدني عشق ميتونه اره عشق قدرت ناديدني عشق ميتونه قلب انسانها را بگشايد و بدون تا وقتيكه استاد اين هنر نشيم هيچي نيستيم .
مي دوني گلم ؟
ممكنه مردم دليلاتو قبول نكنن . ممكنه سخنت رو باور نكنن . ممكنه از قيافت خوششون نياد . ممكنه بعضي ها ظاهرت رو نپسندند ممكنه خيليها توي رابطه با تو سوئ ظن داشته باشن ولي بدون كه عشق تو محبت تو و مهربوني هاي تو ميتونه همه قلبها رو ذوب بكنه همچنان كه پرتو مهربون و قدرتمند و عاشقونه خورشيد سختترين و بزرگترين و عظيمترين و قديمي ترين يخهاي قطبي رو به آبي زلال و شفاف و گوارا بدل ميكنه پس تو هم ميتوني مثل خورشيد باشي مگه نه .
ازت ميخوام امروزت و هر روز و شبارو با عشق اغاز و سپري بكني .
ميدوني چطوري ميتوني اين كار رو بكني ؟
از اين به بعد به همه چيز با عشق نگاه كن . همه چيز و همه كس رو عاشقونه ببين و يه بار ديگه متولد شو . صبح به صبح خورشيد رو دوست داشته باش چون گرمت مي كنه
باران رو دوست داشته باش چون پاكت مكنه و همه چيز ورو پاك و زلال و با طراوت ميكنه .
تاريكي رو دوست داشته باش ميدوني چرا ؟ چون ستاره هاي خوشكل رو نشونت ميده .
ولي ازت يه خواهش ميكنم . چي ؟ فداي چي گفتنت بشم عزيزم . از اين به بعد ازت خواهش ميكنم از امروز اين جوري حرف بزن : اگه كسي باهات بده يا حتي دشمنته با روي خوش و اخلاق قشنگ با لبخند تحولش بگير و مطمئن باش يه روزي دوستت ميشه . ازت ميخوام همه دوستانت رو از امروز فقط با محبت تشويقشون كني و يارش باشي و مطمئن باش انا برادرانت خواهند شد سعي كن از امروز هميشه دلايلي براي تحسين و تشويق ديگران پيدا كني نه ضايع كردن و حال گرفتنشون . از امروز نزار وسوسه بهانه گيري و قر زدن و بدگوئي و حرف بد زدن وجودت رو بگيري از امروز هر وقت وسوسه انقاد كردن و ايراد گرفتن از هر چيز و هر كسي رو كه داشتي فقط يه كار كن زبانت رو اروم گاز بگير و سعي كن فقط ستايش و تشكر و سپاسگذاري كني از همه چيز و همه كس و اول از خداي مهربون و نازنين و عاشق .
آيا چنين نيست كه پرندگان . باد . دريا . جنگل . كوه . و همه مظاهر طبيعت پيوسته آهنگ ستايش خالق خود را ميسرايند ؟ آيا منو تو نميتوانيم با همان آهنگ با مخلوقات او سخن گوئيم ؟ پس :
از اين پس اين رمز سحر آميز را به ياد داشته باش و بدون كه كه اين ياد آوري زندگيت را دگرگون خواهد ساخت .
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در چهارشنبه 1386/08/16 ساعت 9:51 موضوع | لینک ثابت
رویاهای قشنگت را رها نکن
دو دانه بكر هريك با توانايي هاي خاص خود با رقص باد بهاري بر تن خاك باغ كه مشتاق بارور شدن و شكوفايي بود فرود آمدند. دست روزگار هر دو را كنار هم قرار داد. در نگاه نخست هر دو ظاهر يكساني داشتند، اما آن چه آنها را از هم متمايز مي ساخت نحوه نگرش و تفكر آن ها بود.
دانه اول گفت: رشد كردن و باليدن نهايت خواسته و آرزوي بند بند وجودم است. دوست دارم جوانه هاي ظريف تنم تا ژرفاي خاك پيشروي كند. تا آن دوردست ها! و حال كه خاك با سخاوت تمام حيات بخش من شده است ريشه هايم موهبت او را براي رسيدن به خانه خورشيد دريافت دارند. در سر سوداي آن دارم، با تغذيه از خاك بشكفم و بند بند وجودم را غرق شكوفه سازم تا هر يك از آنها نويد بخش ورود بهار باشد. گرماي خورشيد را روي صورتم حس كنم و لذت لمس ژاله صبحگاهي را بر تنم. با اين باور و هدف دانه شروع به رشد كرد.
دانه دوم گفت: اما من از اين آرزو ها و خواسته ها مي ترسم. اگر من رشد كنم و ريشه هايم را در خاك بگسترانم، نمي دانم در ظلمت نهفته در دل خاك ريشه هايم به چه برخواهند خورد. اگر به مسير خود ادامه دهم در اين خاكي كه مملو از خار و خاشاك است ممكن است ريشه هاي ظريفم آسيب ببينند. چه بسا هيچ كدام از اين حوادث اتفاق نيفتد اما اگر جوانه هايم رشد كند، بشكفد و حشرات براي به يغمابردن شكوفه هايم از راه برسند چه مي شود؟ و يا شايد طفلي بازيگوش وقتي در اوج زيبايي و شكوه به بارنشستنم، غنچه هايم را با بي رحمي و بي توجهي از تن من جدا كند. نه، نه بهتر است تا رسيدن زمان مناسب براي رشد در گوشه اي انتظار بنشينم و او نيز منتظر نشست.
مرغي كه دنبال غذا در باغ مي گشت و خاك را نوك مي زد، در اولين روزهاي بهار دانه منتظر را پيدا كرد و در يك چشم به هم زدن آن را خورد و همه چيز براي دانه تمام شد. حتي ترس از رشد و شكوفايي. اما دانه اول رشد كرد و باليده شد، آنقدر بلند و افراشته كه به سرزمين خورشيد رسيد. شكوفه هايش هر بهار مسكن گنجشك ها شد و تن برگ هايش لذت باران و ژاله صبحگاهي را لمس كرد.
ما جزو كدام گروه هستيم؟
آنها را در نهانخانه قلبت پنهان نكن.
آنها را پيدا كن و مانند رشته اي مرواريد بر خود بياويز.
هرگاه گلدان اتاقت را آب دادي، به گلدان دلت نيز با روياهايت قدرت ماندن و نبرد بده.
فراموش نكن
امروز همان فردايي است كه ديروز آرزوي آمدنش را مي كردي . . .
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در سه شنبه 1386/08/08 ساعت 8:40 موضوع | لینک ثابت
لحظه هايي تو زندگي هست که از سختي آدم رو هزاران بار مي شکنند
لحظه هايي که هر کدامشون مثل يه قرن ميگذره
لحظه هايي که وقتي سپري مي شوند رد پاي خودشون رو روي وجودت جا مي گذارند
لحظه هايي که فکر مي کني تو آخرين مسافر اين کره خاکي هستي و از هراس تنهايي تمام وجودت ميلرزه
توي اين لحظات که دلت شکسته ، غم همه عالم اومده توي دل کوچيکت ، دستاي مهربونت يخ کرده ، چشمات منتظره
بدون که تو تنهانيستي هميشه دست هايي هست که دستات رو ميگيره
کسي هست که براي غمت گريه مي کنه
دلي هست که نگرانته
مي دوني اين لحظه هاي تنهايي خيلي قيمتي هستند
چون با وجود اونهاست که قدر لحظه هاي در جمع بودن رو درک مي کني
پس بهاش رو بپرداز و از حاصلش لذت ببر
شايد بگي خسته شدم ..بريدم .. نمي تونم
باشه ! حرفي نيست استراحت کن دوباره راه بيفت
لحظه هاي نا اميدي خيلي دردناک هستنند
ولي با وجود اونهاست که ارزش زندگي درک مي کني وديگه براي مسائل
پوچ و سطحي دلخور نمي شي
شايد بگي دلخوري من که پوچ نيست .. مي دونم که براي خودت خيلي بزرگه
ولي وقتي از بالا بهش نگاه کني ميبيني که خيلي کوچيکه و به راحتي ميشه حل بشه و يا پذيرفتش
همه اين ها رو که مي گم تو عمل خيلي سخته و مرد عمل مي خواد
اگه مرد عمل هستي بلند شو صورتت رو بشور يه نفس عميق بکش و بگو
مشکلات آماده باشيد که من دارم ميام از پا درتون بيارم
و اگه توي اين نبرد گاهي زخمي شدي
بدون که يه جايي تو اين دنيا کساني هستنند که دنبال زندگي بهتر مي گردند
دوستاني با صفا و با محبت که هر کدامشون يه دماوند هستنند براي تو و دل مهربونت
مي توني روشون حساب کني
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در پنجشنبه 1386/08/03 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت
سلام بعد از چندین ماه دوری اومدم اما این دفعه خوشحال خوشحال آخرین باری که اومدم اینجا خیلی خیلی ناراحت بودم فکرمی کردم دنیا به آخر رسیده چون همه چیز از دستم رفته بود و من هیچ کاری نکرده بودم فکر می کردم چقدرمن ضعیفم.........اما دیشب فهمیدم از من ضعیف تر هم هست..... من یا یه حرفی رو نمی زنم یا اگر بزنم حتما بهش عمل می کنم ....اما تو این مدت فهمیدم هستن آدمایی که فقط حرف می زنن ..... البته من اینو نمی دونستم و هنوز بعد از اینهمه بلایی که سرم اومد بازم بهش اعتماد داشتم و حتی باورش داشتم.... در همین جا می خوام از یکی از همکارام تشکر کنم که خیلی بهم کمک کرد و خیلی از حقایق رو برام روشن کرد امیدوارم همیشه و همه جا موفق باشه.... اون گفت:"بعضی از آدما هستن که فقط ادعا می کنن وخیلی هم حرفایی قشنگ می زنن اما موقع عمل که میرسه نمی تونن کاری بکنن چون خیلی ضعیف هستن و خیلی نامرد. این آدم از اون دسته آدماست که اصلا به درد تو نمی خوره اصلا به درد زندگی نمی خوره" یه جمله خیلی قشنگ هم گفت که خیلی خوشم اومدگفت: وقتی جنگ(موقع عمل) شروع میشه مرد از نامرد شناخته میشه دیشب واقعا فهمیدم خیلی نامرد و ضعیفه شاید هم قبلا می دونستم اما نمی خواستم باور کنم الان خدا رو شکر میکنم که بهش اعتماد نکردم چون اصلا آدم قابل اعتمادی نیست فکر کن این آدم می خواست مرد زندگی من باشه؟....خدایا شکرت که نشد میگن که همه کارای خدا حکمت داره .اینم از حکمت این یکی خدایا بازم شکرت.
نوشته شده توسط دختری از جنس خورشید در سه شنبه 1386/08/01 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY